• شنبه ۲۶ مرداد ماه، ۱۳۹۸ - ۱۴:۱۰
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 985-13114-5
  • خبرنگار : 49016
  • منبع خبر : ----

در دریا با مرگ دست‌ و پنجه نرم می کند...

اندکند مشاغلی در دنیا که با جان انسان‌ها سروکار داشته باشند، پزشکان و پرستاران، امدادگران، صلیب سرخ و هلال احمر، آتش‌نشانان و ناجیان غریق‌ افرادی هستند که تلاش آنان در عرض چند ساعت، دقیقه و حتی ثانیه می‌تواند مستقیما باعث نجات یک انسان شود .

در این میان حرفه نجات غریق، علیرغم حساسیت و حیاتی بودن اقدامات اما از آن دسته مشاغل پرزحمت با پایین ترین دستمزد و جایگاه شغلی است که بویژه در کشورمان بسیار مهجور مانده و شاغلان آن نتوانستند آن طور که شایسته است جایگاه شغلی مناسب و درخور توجهی داشته باشند. افرادی به غایت متواضع و توانمند که بیشترین تلاش‌های آنان با کمترین دستمزد و پاداش همراه بوده و این در حالیست که شاید بیشترین سهم نجات جان افراد پس از مشاغل پزشکی متعلق به این گروه باشد .

به گزارش ایسنا مازندران، مطالبات ناجیان غریق در کشور بویژه در مازندران در تمامی سنوات گذشته همواره درگیر و دستخوش اتفاقات بسیاری بوده و مشکلات بیمه‌ای، عدم امنیت شغلی و درآمد نامناسب در این حرفه خطیر جزء چالش‌های همه ساله ناجیان غریق استان است.

 این‌ گزارش روایتگر داستان غواص پیشکسوت و شریفی است که تمام عمر پربرکت خود را وقف نجات انسان‌ها کرده و اکنون با کوله باری از تجربه و خاطرات تلخ و شیرین معرف و تصویرگر زندگی یک ناجی غریق است.

صدای صوت ناجی غریق بلند می‌شود، گویا فردی از محدوده مجاز شنا در دریا پا فراتر گذاشته است، " آقا جلو نرو، سریع برگرد" این فریاد ناجی غریق آقای شکری است، او چندین بار دیگر در صوت خود می‌دمد، من بیاد خطای زمین فوتبال می‌افتم، چه جالب که اینجا نیز رنگ‌های قرمز و زرد به نشانه اخطار وجود دارد، ناجی غریق گزارش من اما شباهتی با داوران مستطیل سبز ندارد، هم سن و سال بیشتری داشته، هم لباسش متفاوت است و هم، کارش.

* امروز به قصد گرفتن یک گزارش از او، دل به دریا زدم‌

به ملاقاتش می‌روم، سلام و علیکی می‌کنیم و او از خودش می‌گوید: من حشمت‌الله شکری متولد ۱۰ بهمن ۱۳۳۷ در شهرستان محمودآباد، مربی شنا و غواص درجه ۲ استان مازندرانم که بیش از ۴۲ سال سابقه نجات غریق و غواصی دارم.

او پیشکسوت غواصی مازندران و یکی از اعضای این‌ کمیته است. پای صحبت‌های او مینشینم، حتما خاطرات گفتنی بسیاری دارد که شنیدنی است .

اولین فردی را که نجات دادم یک آمریکایی بود، سال ۱۳۵۶ ، علاقه شدیدی به این حرفه دارم، تا الان بیش از ۷۰۰ نفر را از دریا نجات داده‌ام و این را افتخار خودم می‌دانم .

با تعجب و بهت و حیرت فراوان از خودم می پرسم، چرا کسی او را در ایران نمی‌شناسد، چرا تندیسی از وی حتی در شهر خودش وجود ندارد، چراهای زیادی به ذهنم حمله‌ور می شوند اما شکری با ادامه سخنانش اینجا هم گویا نجات‌بخش است.

* شنا را در ۱۴ سالگی و در رودخانه کنار منزلمان یاد گرفتم، این شغل برای من مقدس است، خاطرات بیشماری از دریا دارم اما...

آقای شکری سکوت می‌کند، گویا بغضی سنگین راه گلویش را می بندد، به دریا خیره می شود، نگاهش پر از حرف‌ها و رازهای مگوست، ثانیه‌هایی بدن کلام می ایستد، و خیره به دریا و افق‌های دور، مکدر و دلتنگ نظاره گر موج های کوتاه و بلند دریا می شود .

*گویا خاطره تلخی از دریا باید داشته باشید؟

 من سوال میپرسم و او آرام رویش را به سمتم چرخانده، او می خواهد گریه کند اما خودش را کنترل کرده و درباره خاطره ای تلخ توضیح می‌دهد: خیلی سخت است که خودت ناجی غریق باشی اما فرزندت در دریا غرق شود، پسرم ۲۴ سال بیشتر نداشت، او نیز همانند من ناجی غریق بود، قهرمان مسابقات شنای نجات غریق کشور با بیش از ۱۵ مدال طلا خیلی دردآور است .

* چطور پسرش ناجی غریق بوده و غرق شده؟

هنوز این سوال در ذهنم پخته نشده بود که آقای شکری گفت: او در زمستان برای صیادی همراه قایق به میان دریا رفته بود که متوجه شد قایقش سوراخ شده و در حال غرق شدن است اما فاصله او تا ساحل بسیار بسیار طولانی بود و علیرغم شنای فراوان به سمت ساحل، به علت سرد بودن بیش از حد آب دریا دچار ایست قلبی در هنگام شنا شد.

چقدر باید مصیبت این حادثه برای این پیشکسوت نجات غریق سنگین باشد، تصور و درکش حداقل برای من مقدور نیست، من اگر جای او بودم این شغل را رها کرده و اصلا به ولایت دیگری نقل مکان می‌کردم اما او معتقد است شغلش آخرت او را تامین کرده و عملی انسانی و بشردوستانه است، آقای شکری می‌گوید این شغل را قبول کرده و تا آخرین نفس و توانم، پای این شغل می‌ماند .

* می‌پرسم آیا فرزند دیگری دارید؟

 و آقای شکری با نگاهی خاضعانه، با بیان تشکر از خداوند ادامه می‌دهد: یک پسر بنام پیمان و یک دختر بنام المیرا، البته یک نوه هم دارم با گفتن جمله آخر لبخندی بر گوشه لبان این استاد شنا و پیشکسوت غریق نجات می نشیند.

برای اینکه آقای شکری را در همین حالتِ خوش، باز نظاره کنم، از او می خواهم درباره خاطرات شیرینش از دریا بگوید:

2 سال پیش خانواده‌ای با گل و شیرینی به دیدنم آمده و از من تشکر کردند، آن ها می‌گفتند که ۱۰ سال قبل فرزندشان را نجات داده‌ام.

یکبار هم جان دو دختر از یک خانواده را نجات دادم که در آستانه مسافرت به شهر خودشان بودند، آنان برای قدردانی یه اسکناس ۵۰ هزار تومانی هدیه دادند که من با کمال تشکر آن را برگردانده و گفتم، اگر این هدیه را قبول کنم ارزش انسانی خود را پائین آورده‌ام، و اکنون احساس غرور می‌کنم .

خاطره دیگرم درباره واژگونی قایق ۹ نفره ای بود که خودم یکی از سرنشینان آن بود و توانستم تمامی افراد آن را به تنهایی نجات دهم، این برایم مانند معجزه بود.

او افتخار دیگر خود را تربیت شاگردانی می‌داند که قهرمان مسابقات شنای نجات غریق کشور شده‌اند، شاگردانی چون جواد سعادتی، رامین شیخایی و تقی ربیع نیا که تحت تعلیم این استاد شنا و نجات غریق نام خود را بلندآوازه کردند.

وی در ادامه تاکید می‌کند که هر ناجی و شناگری بدرد نجات غریق نمی‌خورد و او در انتخاب ناجیان غریق بسیار سختگیر است، او معتقد است کسی باید ناجی غریق شود که به این شغل تعلق خاطر داشته باشد.

از اقای شکری درباره مشقت‌ها و چالش‌های شغلی او سوال می‌پرسم و او که انگار درد و دلش تازه شده است با لحنی حق به جانب و صریح می‌گوید: مشکل حقوق و دستمزد عمده ترین چالش ماست که سالیان سال با آن مواجهیم، علیرغم اینکه هلال احمر ما را تحت پوشش خود گرفته اما با گذشت سه ماه از آغاز فعالیت هئیت‌های نجات غریق استان در سال جاری تنها یک میلیون تومان علی‌الحساب برای ناجیان غریق واریز شده است.

 اگر اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند بسیاری از همکاران ترک شغل کرده و این امکان وجود دارد که در شهریور با کمبود نیرو مواجه شویم و غریق استان افزایش یابد.

شکری در ادامه تاکید می‌کند: کمبود تجهیزات و خدمات هلال احمر، فقدان آمبولانس در ۳۳ کیلومتر ساحل شهرستان محمودآباد، کمبود چتر و سایبان برای اسقرار ناجیان و عدم وجود پوشش بیمه‌ای برای شاغلان در صورت بروز حادثه مشکلاتی است که هیئت‌های نجات غریق هر سال با آن دست به گریبانند.

وی معتقد است اگر نجات غریق به صورت پیمانکاری واگذار گردد شرایط بهتر خواهد شد.

عشق و تجربه از پشت جمله به جمله سخنان آقای شکری خودنمایی می‌کند، از او می‌خواهم یک روز کاری خود را شرح دهد، او اظهار می‌کند: شیفت کاری ناجیان غریق در دو نوبت صبح از ساعت ۸ تا ۱۴ و بعدازظهر از ساعت ۱۴ تا ۲۰ است، اما من از ساعت ۶ در کنار دریا حاضرم، علاوه بر این در ساعات خارج از محدوده کاری ناجیان، یعنی شب هنگام نیز به صورت ناجی غریق نگهبان مشغول گشت زنی سواحل و رصد خانواده ها و افرادی هستم که در کنار ساحل چادر زده یا قصد ورود به دریا را دارند که مانع آنان برای شنا می‌شوم.

گفت‌وگویم تقریبا به انتهای خود رسیده است، از این ناجی غریق که سرد و گرم روزگار چشیده و تلخی و شیرینی لحظات را با خاطراتی بیشمار پشت سر گذاشته است تقاضا می‌کنم توصیه‌ای برای هموطنان علاقه‌مند به شنا در دریا داشته باشد، او با کمال رضایت تاکید کرده و هشدار می‌دهد: شنا در نقاط کور، کنار سنگچین‌ها، همراه داشتن وسایل بادی نامناسب، عدم آگاهی و اطلاع از پرچم‌های رنگی دریا در زمان‌های معین و عدم‌ توجه به تذکرات ناجیان می‌تواند به قیمت جان افراد تمام شده و خاطرات شیرین آنان را به تلخ‌ترین آن بدل کند .

او همچنین در پایان خطاب به کلیه رسانه های دیداری و شنیداری به ویژه صدا و سیما، خواستار اطلاع رسانی هر چه بیشتر در حوزه نجات غریق شد.

از آقای شکری خداحافظی می‌کنم، ذهنم به شدت درگیر سخنان و خاطرات تلخ و شیرین این پیشکسوت نجات غریق استان مازندران است، اینکه او علیرغم تمامی ناملایمات زندگی توانسته اینچنین شرافتمندانه و عاشقانه بر علاقه و عشق خویش متعهد و پایبند بماند واقعا ستودنی است. چه بسیارند گمنامانی از این دست که خوش‌نامی را به خوش‌کامی ترجیح داده و تمام هم و غم خود را معطوف نجات انسان‌ها می کنند. خداقوت و دستمریزاد..


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: